سفارش تبلیغ
صبا
طمع حکمت را از دلهای دانایان می برد . [پیامبر خدا علیه السلام]
امام حسین علیه السلام
درباره



امام حسین علیه السلام


علی اصغر
مطالبی که به طور سلسله وار در این وبلاگ مشاهده می فرمایید مجموعه سخنرانى هاى استاد آیت الله مصباح یزدی است که در حسینیه شهداى قم در محرم 1421 بیان شده و تحت عنوان آذرخشی دیگر از آسمان کربلا چاپ و منتشر گردیده است. ضمناً مدیر وبلاگ فقط منعکس کننده مطلب می باشد.

     انسان همانطور که باید نسبت به مواد نافع جاذبه داشته باشد، باید نسبت به سموم هم دافعه داشته باشد. بدن ما همانطور که به جذب مواد نافع احتیاج دارد به دفع سموم هم نیاز دارد. اگر کلیه درست کار نکند و اگر روده ها درست کار نکنند و مواد سمى از بدن خارج نشود، انسان مسموم مى شود، و سرانجام مى میرد. سموم را باید دفع کرد. جاذبه همه جا به درد نمى خورد. بلکه با دشمنان باید دشمنى کرد و خدا را شکر نمود بر اینکه همانگونه که دوستى خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) را به ما داده، دشمنى دشمنانشان را هم به ما داده است. این نعمتى است که خدا داده و باید خدا را بر این نعمت شکر کرد. باید زیارت عاشورا خواند و اول دشمنان را لعن کرد این سدّى است که مانع مى شود از اینکه با دشمنان آمیزش فرهنگى پیدا کنیم و اخلاق، رفتار و افکار آنها در ما اثر بگذارد. وقتى سد شکسته شد، کم کم فرهنگ آنها به ما سرایت مى کند بلکه همان فرهنگ، فرهنگ غالب مى شود و این همان خطرى است که مسلمانها را بعد از پنجاه سال از وفات پیغمبر(صلى الله علیه وآله) تهدید کرد. البته این خطر خیلى پیش از این و از روز رحلت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) شروع شد، وقتى به اوج خود رسید آن کسانى که در شهر پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، در زادگاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، در کنار مسجد و مزار پیغمبر(صلى الله علیه وآله) زندگى مى کردند، با کسى بیعت کردند که به شرابخوارى معتاد بود، او را به جاى پیغمبر نشاندند و مردم مدینه به جز چند نفر با یزید بیعت کردند، یعنى گفتند: بعد از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نوبت یزید است، چه فرقى مى کند، یک روز پیغمبر حکومت مى کرد حالا هم یزید حکومت کند! جان ما سالم باشد، اقتصاد ما ضربه نخورد و آزادى ما لطمه نبیند، اگر پیغمبر نبود، یزید باشد!


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/30:: 7:0 عصر     |     () نظر

     در زیارت عاشورا مى خوانیم که خدا به ما کرامت عطا کرد که حسین شناس شدیم. آیا ما واقعاً امام حسین(علیه السلام) را مى شناسیم؟ آیا ما بیش از مردم کوفه امام حسین(علیه السلام) را مى شناسیم؟ مردم کوفه کسانى بودند که سالها امام حسین(علیه السلام) را در کنار امیرالمؤمنین(علیه السلام)دیده بودند. کوفه به اصطلاح پایتخت حضرت على(علیه السلام) بود، سالها در آنجا نماز خوانده بود، موعظه و سخنرانى کرده بود به محرومان کمک کرده بود، ایتام و بیوه زنان را سرپرستى کرده بود. بسیارى از همین کسانى که براى کشتن امام حسین(علیه السلام) آمدند از کسانى بودند که در رکاب حضرت على(علیه السلام) با معاویه جنگیده بودند. آیا فکر مى کردند روزى بیاید که قاتل امام حسین(علیه السلام)بشوند؟! ابداً، ولى چنین روزى آمد. این اسمش فتنه است «و إن أصابته فتنه انقلب على وجهه» بعضى از افراد زیر پایشان سست است، از اول نیت بدى ندارند، دلشان مى خواهد که به راه خوب بروند و خداپرست باشند، عبادت خدا را هم مى کنند «من الناس من یعبدالله» اما «على حرف» به یک شرط و در شرایط خاصى; همیشه خداپرست نیستند.

بنده به سهم خودم به این عزاداریها و عرض ارادتها به پیشگاه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و این توفیقى که نصیب شما به خصوص جوانان عزیز و پاک ـ که هنوز آلوده به گناه نشده اید ـ گردیده که در چنین مراسمى با این اخلاص شرکت مى کنید غبطه مى خورم. خدا ان شاء الله این محبت و این عشق را روزافزون کند و این عشق را از شما نگیرد و این معرفت را ذخیره آخرتتان قرار دهد. ولى عزیزان من! ما باید نگران این باشیم که نکند عبادت ما هم عبادت مشروط باشد، حسین دوستى ما هم شرط داشته باشد. اگر اوضاع عوض شود، دیگر معلوم نیست ما چقدر طرفدار حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) باشیم. من نسبت به خودم خائف هستم. ان شاء الله که همه شما ثابت قدم باشید. در همین زیارت عاشورا مى خوانیم «و أن یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الآخرة» از خدا مى خواهیم اکنون که به حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و اولیائش معرفت داریم و با دشمنان او دشمن هستیم، ما را ثابت قدم بدارد. براى ثبات قدم تنها شناختن امام حسین(علیه السلام) کافى نیست «اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم» آنهایى که هم به روى دوستان و هم به روى دشمنان لبخند مى زنند، جزء اینها نیستند. پیروان واقعى امام حسین(علیه السلام) کسانى هستند که با دوستان آن حضرت، دوست هستند و با دشمنان او هم دشمن هستند و خدا را شکر مى کنند که این دشمنى را در دلهایشان قرار داده است و از خدا مى خواهند که هم بر دوستى آنها نسبت به امام حسین(علیه السلام) بیفزاید و هم آن دشمنى را هم زیاد کند. و لذا قبل از اینکه به حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) سلام کنند، ابتدا دشمنانش را لعن مى کنند اول صد بار لعن است و بعد از آن سلام. متأسفانه امروز در میان کسانى که ادعاى شیعه امام حسین(علیه السلام) بودن را دارند، کسانى هستند که مى گویند باید این زیارت نامه را عوض کرد لعنهاى آن را باید حذف کرد، چون دوران خشونت گذشته است! دیگر باید به روى همه حتى به روى دشمنان لبخند زد. آرى! خنده زدن به روى دشمنان بود که بعضى از زمینه هاى انحراف را در گوشه و کنار این کشور اسلامى بوجود آورد. ان شاء الله که در شهر شما این گونه نیست، اما در بعضى جاها بساط اختلاط نامشروع پسر و دختر، احیاء سنتهاى کفر، استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلى، شب نشینیها با تماشاى فیلمهاى ویدئویى مبتذل، در بین جوانها، کمابیش وجود دارد. چرا؟ چون با ترویج فرهنگ تساهل و تسامح، بغض نسبت به دشمنان را ضعیف کردند. گفتند: به دشمنان هم باید لبخند زد. وقتى به روى دشمنان لبخند زدند، با آنها معاشرت مى کنند; و در نتیجه، اخلاق، رفتار، فرهنگ و فسادشان را هم مى پذیرند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/29:: 7:0 عصر     |     () نظر

      اینکه چرا این گونه شد، بحث مفصلى دارد که اکنون مجال بسط آن نیست، ولى اشاره مى کنم که گروهى از آنها مانند آل ابوسفیان اصلا اعتقادى به خدا، اسلام و پیغمبر نداشتند و فقط تظاهر مى کردند. دو کلام از ابوسفیان براى شما نقل کنم تا این خاندان را بشناسید و بدانید که آنها چه بینشى نسبت به اسلام و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت او(علیهم السلام)داشتند در اوایل بیعت مردم با عثمان خلیفه سوم ـ یک روز ابوسفیان کنار قبرستان اُحد آمد و صدا زد: «یا اهل، القبور الذى کنتم تقاتلونا علیه صار بأیدینا و انتم رمیم» گفت اى اهل قبور! (نگفت اى شهدا!) آن چیزى که بخاطر آن با ما مى جنگیدید، امروز در دست ماست و شما زیر خاک پوسیدید. یعنى شما فقط بر سر ریاست با ما مى جنگیدید و آن ریاست به دست ما افتاد و شما زیر زمین تبدیل به خاک شدید. عقیده وى این بود که پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و بنى هاشم بر سر حکومت مى جنگیدند. خدا، وحى و قیامت، مطرح نبود. کلامى صریح تر از این دارد: در همان روزى که با عثمان بیعت کرد در خانه عثمان، خطاب به بنى امیه فریاد زد که: اى فامیل من; اى بنى امیه! به این خلافت که امروز به دست ما افتاده محکم بچسبید. قسم به آن کسى که ابوسفیان به او قسم مى خورد، نه بهشتى در کار است و نه دوزخى، حکومت تنها چند روز در دست بنى هاشم بود و اکنون به دست ما افتاده است. شنیده اید که وقتى سر بریده حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را جلو تخت یزید گذاشتند، در حال مستى چه اشعار کفرآلودى را سرود!

این آل ابوسفیان و بنى امیه ـ که درباره آنها در زیارت عاشورا مى خوانید «اللهم العن بنى امیة قاطبة» ـ تیره اى بودند که اعتقادى به خدا و قیامت نداشتند، اظهار اسلام مى کردند تا جانشان سالم بماند و بعد هم بتوانند بر مردم سوار شوند و به نام اسلام بر آنها حکومت کنند. گروهى این گونه بودند، اما تعدادشان خیلى زیاد نبود. گروه دیگرى هم بودند که اهل بیت(علیهم السلام)را شناخته و ایمان آورده بودند، احکام اسلام را نیز اجرا مى کردند در جنگها و جهادها هم مشارکت داشتند و مالشان را براى اسلام انفاق مى کردند، اما کارشان یک اشکال داشت و آن اشکال این بود که ایمان و علاقه مندى آنها به اسلام، شرط داشت. قرآن کریم از این گروه با این تعبیر یاد فرموده است. «و من الناس من یعبدالله على حرف فإن أصابه خیر اطمأنّ به و إن أصابته فتنة انقلب على وجهه خسر الدنیا و الآخرة»1 بعضى از مردم هستند که شاید تعدادشان هم کم نباشد ـ نه آن زمان تعدادشان کم بود و نه در این زمان ـ مى فرماید: اینها خدا را عبادت مى کنند، احیاناً نماز مى خوانند و روزه مى گیرند ولى عبادت کردن اینها تنها در یک حالت است که اگر این حالت تغییر بکند، دیگر خداپرست نیستند. تنها در صورتى خداپرستى مى کنند و به دین وفادارند که دین با دنیایشان همسو باشد. اگر دیندارى با دنیادارى همسو باشد، دیندارند، نماز مى خوانند، روزه مى گیرند و به احکام اسلامْ عمل مى کنند. «فإن أصابه خیر اطمأن به» اگر اوضاع رو به راه باشد و در سایه دیندارى به نان و نوایى برسند، دیندار خوبى هستند; «و إن اصابته فتنة انقلب على وجهه» اینها مانند کسى هستند که لب پرتگاهى ایستاده و در حال افتادن است و استقرار ندارد، به طورى که اگر تکان بخورد، به رو به زمین مى افتد. تا اوضاع آرام است و بادى و طوفانى نیست و اوضاع بر وفق مرادشان است دین دار، مسلمان و انقلابى هستند; اما «إن أصابته فتنة» اگر فتنه اى بیاید، وضع دگرگون شود آسایش و رفاهشان از بین برود، مشکلاتى پیش بیاید و دیگر نتوانند به دلخواه خودشان رفتار کنند، «انقلب على وجهه» به رو به زمین مى افتد، دیگر خداپرست نیستند، و صد و هشتاد درجه منحرف مى شوند. بعد مى فرماید: این افراد «خسر الدنیا و الآخرة» اینها هم دنیایشان را از دست مى دهند و هم آخرتشان را; یک جهت اینکه دنیایشان را از دست مى دهند اینست که مقدارى از وقتشان صرف عبادت خدا و عمل به دستورات دین شده ولى فایده اى نداشته است، و آخرتشان را از دست مى دهند، براى اینکه ایمان واقعى نداشته اند و وقتى فتنه آمد، دیگر خدا را بنده نیستند. «ذلک هو الخسران المبین» کسانى که با مسلم در کوفه بیعت کردند شوخى نمى کردند. قبل ازآن براى حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) طبق روایت معروف، دوازده هزار نامه نوشتند، واقعاً مى خواستند امام حسین(علیه السلام) در کوفه بیاید و در آنجا مثل زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام)، حکومت کند، هر چند خیلى از آنها به حکومت حضرت على(علیه السلام) هم راضى نبودند، ولى وقتى حکومت ایشان را با حکومت معاویه مقایسه کردند و ظلمهاى معاویه را به دوستان حضرت على(علیه السلام)دیدند که آنها را یکى پس از دیگرى کُشت یا ترور کرد یا با عسل زهرآلود، یا به صورتهاى دیگر; مسموم کرد، به حکومت فرزندان حضرت على(علیه السلام) راضى شدند. با اینکه مردم مدینه، مکه و سایر شهرهاى مهم اسلامى همه با یزید بیعت کرده بودند، ولى گروهى از مردم کوفه امام حسین(علیه السلام) را دعوت کردند و گفتند ما با یزید بیعت نمى کنیم، شما بیا تا با شما بیعت کنیم. شوخى هم نمى کردند، واقعاً هم دلشان مى خواست امام حسین(علیه السلام)بیاید و با او بیعت کنند، اما به این شرط که امام حسین(علیه السلام) که مى آید، دیگر جنگى در کار نباشد، کُشت و کشتارى نشود، نان و آبشان از بین نرود و اگر پست و مقامى دارند از دستشان نگیرد فقط امام حسین(علیه السلام) بیاید آنجا آقا باشد، نماز بخواند و آنها پشت سر او اقتدا بکنند و اگر مى خواهند از او مسئله بپرسند. اما وقتى دیدند عبیدالله بن زیاد یاران حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)را یکى پس از دیگرى کُشت، مسلم حضرت را با آن وضع فجیع، هانى را به آن صورت و سایر دوستان امیرالمؤمنین(علیه السلام) و علاقمندان به حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را به چه صورتهاى فجیعى کشت، دیگران را مورد تهدید قرار داد، زندانها را از دوستان حضرت على(علیه السلام) پر کرد، دیدند آن چیزى که مى خواستند واقع نشد. خود عمر بن سعد به کشتن حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)علاقه اى نداشت. وى مدتها در این فکر بود که در رى تهران فعلى ـ حکومت کند. در این زمینه گفتگوهایى شده بود وقتى این شرایط پیش آمد با او شرط کردند و گفتند: اگر مى خواهى به حکومت رى برسى، باید بروى و با امام حسین(علیه السلام) بجنگى. پس از آنکه این شرط را قبول کرد، باز هم مطمئن نبود که کار به جنگ بکشد. مى گفت ما سى هزار نفر جمعیت داریم البته تعداد سپاه او را تا صد و بیست هزار نفر هم گفته اند وقتى امام حسین(علیه السلام) با صد نفر صد و پنجاه یا دویست نفر بیاید، در مقابل این لشگر تسلیم مى شود، بعد او را مى گیریم و مى بریم نزد یزید و دیگر به ما مربوط نیست. در دهه اول محرم ملاقاتهایى با حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)داشت و سعى مى کرد همین کار را بکند. یک نامه هم براى عبیدالله بن زیاد نوشت و گفت الحمدلله کارها دارد به خیر مى گذرد، امام حسین(علیه السلام) را به کوفه مى آوریم و دستش را در دست امیر مى گذاریم، بسیارى از افرادى هم که با عمر بن سعد بودند، به همین نیت آمده بودند نه به قصد کشتن حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) مى گفتند: وقتى این جمعیت بیاید، امام حسین(علیه السلام)با جمعیت محدودش، چاره اى جز تسلیم ندارد و او را مجبور به بیعت مى کنیم. ولى وقتى انسان در مسیر غلطى افتاد و حاضر شد که معصیت کند، به راه خلاف برود و با دشمنان خدا بسازد، کم کم به جایى کشیده مى شود که خودش هم فکر نمى کرد. اول یک قدم برمى دارد و مى گوید این چیزى نیست، قابل اغماض است، سپس یک قدم دیگر برمى دارد و کم کم زاویه باز شده و به آنجایى مى رسد که نباید برسد.


1. حج، 11.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/28:: 7:0 عصر     |     () نظر

      در این چند دقیقه که مزاحم شما هستم، مى خواهم درباره همین چند کلمه عرایض کوتاهى عرض کنم. مگر مسلمانها در صدر اسلام معرفت به پیغمبر و اهل بیت(علیهم السلام) و حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نداشتند؟ چرا مى گوئیم خدایى که ما را به معرفت شما اکرام کرد؟ آیا مسلمانهاى زمان حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نسبت به ایشان معرفت داشتند یا نه؟ اگر معرفت داشتند، چرا عده اى به جنگ با او آمدند و عده اى دیگر سکوت کردند؟! اگر معرفت نداشتند، مگر هنوز در بین آنها کسانى نبودند که روایات پیغمبر(صلى الله علیه وآله) را درباره حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)نقل کنند یا رفتار پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را با حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)براى مردم بگویند؟ حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در خطبه اى که در نزدیک ظهر عاشورا براى مردم خواند، فرمود: اگر من را نمى شناسید و نمى دانید پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره من چه فرموده، در بین شما هنوز اصحاب پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مثل جابر بن عبدالله انصارى، زید بن ارقم و انس بن مالک هستند; بروید از آنها بپرسید. البته منظور این نبود که اینها در کربلا حضور دارند، یعنى اینها هنوز در بین مسلمانها هستند، هنوز کسانى که از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) شنیده اند که او درباره ما چه فرمود، زنده اند اگر مى دانید و مى شنوید، پس چه حجتى دارید بر اینکه به روى ما شمشیر کشیده اید و مى خواهید خون ما را بریزید؟! معناى این سخن این است که آنها حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را مى شناختند، چنان نبود که آن حضرت را نشاسند. پس این گونه شناخت که بدانیم امام حسین(علیه السلام) پسر که بود. پدر، مادر و جدّ او چه کسانى بودند، آن معرفتى نیست که کارساز باشد. شناخت و معرفت آنها حتى با شناخت روایات و فرمایش هاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و مقامات او توأم بود که فرمود: «الحسن و الحسین سیّدا شباب اهل الجنة و انهّما امامان قاما أو قعدا»1امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) سید و سرور جوانان اهل بهشتند این دو برادر، امام هستند، چه قیام و چه قعود کنند. این سخنان را شنیده بودند و مى دانستند; اما این شناختها کارساز نبود. آن شناختى کارساز است که با ایمان و پذیرش و تسلیم و انقیاد توأم باشد، یعنى اگر مى پذیریم که امام و واجب الطاعة است، باید اطاعتش کنیم. او براى چه امام شده است؟ اگر فقط بگوئیم امام است، اما به دستوراتش عمل نکنیم، این پذیرش امامت نیست و این معرفت کارساز نیست. آن معرفتى کارساز است که توأم با ایمان و پذیرش و تسلیم و انقیاد باشد یعنى واقعاً او را امام و پیشوا بدانیم و پشت سر او حرکت کنیم. در زیارت عاشورا مى خوانید: «آن خدایى که به ما این کرامت را داد که امام حسین شناس شدیم». امروز هم کسانى هستند که دم از اسلام و تشیع مى زنند و ادعاى شناخت امام حسین(علیه السلام) را دارند، ولى از امام حسین(علیه السلام) بیگانه اند، چنانکه در آن زمان نیز بجز گروه اندکى، که طبق روایات معروف2، هفتاد و دو نفر بودند، بقیه امام حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتند.


1. بحارالانوار، ج 36، 288.

2. ر.ک: بحارالانوار، ج 45، ص 47 و ج 53، ص 15 و...


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/27:: 7:0 عصر     |     () نظر

     مصیبت روز عاشورا مصیبتى است که در زیارتها به نام بالاترین مصیبت براى اهل آسمانها و زمین یاد شده و چنین تعبیرى در مورد هیچ مصیبت دیگرى بکار نرفته است. ما ضمن عرض تسلیت و تعزیت، خدا را شکر مى کنیم که به ما معرفت درک عظمت این روز را مرحمت کرد و توفیق داد که این مراسم با شکوه را به عنوان بزرگداشت خاطره شهادت حضرت ابى عبدالله(علیه السلام) برگزار کنیم و بنده به سهم خود خدا را شکر مى کنم که این افتخار و توفیق را پیدا کردم که براى عرض ارادت خدمت شما عزیزان دلباخته حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)شرف یاب شوم. امیدوارم که در آخرت هم به طفیل وجود عزاداران آن حضرت مورد مغفرت و رحمت الهى قرار بگیرم.

ان شاء الله امروز همه زیارت عاشورا را مى خوانید. خوشا به حال کسانى که صبح این زیارت را خوانده اند، آنهایى که نخوانده اند، امروز بخوانند. عبارتى که تلاوت کردم عبارت تغییر یافته اى از همین زیارت بود: «اسأل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم» یعنى آن خدایى که مرا به وسیله شناخت و معرفتِ شما اکرام کرد و گرامى داشت و همچنین بواسطه معرفت دوستانتان به من کرامت عطا کرد و نیز بواسطه برائت و دشمنى با دشمنانتان گرامى داشت، از آن خدایى که این سه چیز را به من مرحمت کرد ـ یعنى معرفت شما، معرفت دوستان شما و برائت از دشمنانتان ـ درخواست مى کنم که ما را در دنیا و آخرت با شما نگه دارد و در این راه ثابت قدم بدارد.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/26:: 7:0 عصر     |     () نظر

     همچنان که ملاحظه فرمودید، در تمام این سخنرانى ها محور فرمایش هاى امام(علیه السلام)، تحذیر از دنیا، مال حرام و لذت هاى دنیا و بدبختى هایى است که براى انسان ایجاد مى کند. اگر ما مى خواهیم واقعاً حسینى شویم، شایسته است از کلامى که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) شب و روز عاشورا مکرراً به بهانه هاى مختلف براى دوستان و دشمنانش بیان فرمود استفاده کنیم. «و کونوا من الدنیا على حذر». هر کس که بخواهد به سعادت برسد، باید از این کلام استفاده کند. درد و درمان براى یاران امام حسین(علیه السلام) و دشمنان او یکى است. براى رسیدن به سعادت، همه باید از این درمان استفاده کنند و از آن سمّ مهلک که عشق به دنیا و دلبستگى به لذت هاى آن است پرهیز کنند. من و شما هم اگر قصد داریم حسینى باشیم، باید سعى کنیم عاشق دنیا نشویم، ایمان خود را به آخرت تقویت کرده باور کنیم که زندگى واقعى بعد از مرگ است و این دنیا مانند دوران جنینى است. همچنان که جنین پس از مدتى با تولد قدم به این دنیا مى گذارد، انسان نیز با مرگ از این دنیا خارج مى شود و قدم در عالم ابدى مى گذارد. اما براى اینکه در عالم ابدى به سعادت جاودانى نائل شویم، باید به این دنیا دل نبندیم، تا به گناه کشیده نشویم. ریشه همه گناهان و بدبختى ها علاقه به دنیاست. کدام گناه است که در علاقه به دنیا ریشه نداشته باشد؟ بنابراین، اگر ما امام حسین(علیه السلام) را امام خود مى دانیم و دوست داریم به یاران او ملحق شویم، اگر واقعاً نگران هستیم که مبادا جزء مخالفین آن حضرت یا جزء کسانى باشیم که از امام حسین(علیه السلام) کناره گیرى کردند، اگر در این گفته خود صادق هستیم که «یا لیتنى کنت معکم فأفوز معکم»، چاره کار در این است که از دارویى که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) معرفى کرده است، استفاده کنیم. چه باید کنیم؟ ابتدا باید سعى کرده ایمان خود را به آخرت تقویت کنیم. این کار به بحث و مطالعه نیاز دارد تا شبهاتى که پیرامون این مسأله مطرح است، حل شود. مؤمنان کسانى هستند که «بالاخرة هم یوقنون». کسب یقین کار ساده اى نیست، آن هم در دورانى که اکثریت اندیشمندان و فیلسوفان عالم چنین القا مى کنند که هیچ امر یقینى در عالم وجود ندارد. اما قرآن مى گوید باید نسبت به آخرت یقین داشته باشید. با مسائل اعتقادى به سادگى برخورد نکنیم. سعى کنیم با بحث، مطالعه، تشکیل جلسات مذهبى و پاسخ دادن به شبهات، نسبت به آنها یقین حاصل کنیم. در مرحله دوم باید خودسازى کرده سعى کنیم از حرام دنیا و گناه احتراز کنیم. از حلال دنیا استفاده کنیم اما از حرام آن دورى کنیم. هرچند حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: همه لذتهاى دنیا و ثروت هاى آن براى اولیاء الله به اندازه سایه اى ارزش دارد. البته رسیدن به چنین مقامى کار دشوارى است، اما حداقل سعى کنیم مرتکب حرام نشویم، از کار خود کم نگذاریم، از بیت المال در جهت منافع شخصى خود استفاده نکنیم، به فکر خویشاوند و همسایه فقیر خود باشیم. آنچه عشق به دنیا را از دل انسان بیرون مى کند، انفاق مال است. «لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبّون»1. چیزهایى را که به آنها علاقه دارید، انفاق کنید تا عشق آن در دل شما نماند. اگر عشق به مال، عشق به مقام، عشق به آبروى دنیایى و حیثیت اجتماعى و امورى از این قبیل، در دل انسان رسوخ کرد، به طور قطع در معرض خطر خواهد بود و روزى که براى او امر دایر بین لذت دنیا و انجام وظیفه الهى، مبارزه، جهاد، زندان رفتن یا کشته شدن باشد، اگر عشق به دنیا در دل انسان باشد، جلوى او را مى گیرد و موجب مى شود انسان به صورت هاى مختلف رفتار دنیاپرستانه خود را توجیه کند. افرادى بوده و هستند که نمونه هاى آنها را هم شما مى شناسید، کسانى که موقعیت هاى ممتازى، مردم ما هم به آنها علاقه شدید داشتند، اما بدترین ضربه را به این انقلاب زدند و بعد توجیه کردند که تصور کردیم گروهى در حال منحرف کردن انقلاب از مسیر واقعى هستند! لذا، ما افشاگرى کردیم. افراد دیگرى نیز احکام اسلام را تحریف و ضروریات دین را انکار مى کنند و بعد در توجیه کار خود مى گویند اگر ما احکام اسلام را آنچنانکه هست بیان کنیم جوانهاى دنیا از اسلام بیزار مى شوند! ما حکم اسلام را تغییر مى دهیم تا مردم از دین برنگردند. باید از ایشان پرسید: از کدام دین؟ هنگامى که شما احکام دین را تغییر دادید، مردم از چه دینى برنمى گردند؟ آیا از دینى که شما ساختید یا از دینى که خدا نازل کرده است؟ اگر منظور شما اسلام عزیز است، اسلام همان است که خدا نازل کرده است، نه آنچه شما مى سازید. دینى که شما احکام آن را تغییر دادید تا مردم آن را بپسندند، دین خدا نیست. آن دین، دست ساخته شما است. با این وجود شما چگونه بر سر اسلام منت مى گذارید که قصد دارید به اسلام خدمت کنید؟ آیا این خدمت به اسلام است یا خدمت به کفر؟! ریشه این کار چیست؟ انسان علاقه دارد محترم باشد تا بتواند از اموال عمومى استفاده کند و هنگام رأى دادن، مردم به او رأى دهند، حال اگر بگوید من با تحریفاتى که نام آن را هم اصلاحات مى گذارند، مخالف هستم، مردم به او رأى نخواهند داد. از این رو همانند عمر سعد، ابن زیاد، شمر و سایرین کار خود را توجیه مى کند. ریشه این کار چیست؟ حب دنیا، حب ریاست، حب پول، حب خوشگذرانى. اگر در من و شما نیز ریشه این مسایل وجود داشته باشد، روزى همان بلا به اندازه ظرفیتمان، بر سر ما نیز خواهد آمد. هر انسانى ظرفیتى دارد که بلایا نیز به اندازه همان ظرفیت بر سر انسان خواهد آمد. ما از ظرفیت محدودى برخوردار هستیم و بلایى که بر ما نازل مى شود متناسب با خود ما است. اگر مى ترسیم که خانواده مان متلاشى، و فرزندانمان به مواد مخدر مبتلا مى شوند و فسادهاى دیگرى... اگر مى خواهیم چنین گرفتارى هایى براى ما پیش نیاید، از ابتدا باید از دارویى که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) براى دوست و دشمن تجویز کرد، استفاده کنیم. دوستان امام حسین(علیه السلام) نصیحت او را پذیرفتند و دشمنانش آن را رد کردند. این نصیحت را بپذیرید و سعى کنید که آن را به کار بندید. عشق به دنیا را از دل بیرون کنید، به سراغ گناه نروید، ایمان خود را با دلائل منطقى تقویت کرده با مبارزه با دنیاگرایى، خودسازى کنید.


1. آل عمران، 92.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/25:: 7:0 عصر     |     () نظر

     ادامه پاسخ این مطلب را از کلمات خود حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نقل مى کنم. کلماتى که غالب آنها یا در شب عاشورا یا روز عاشورا از زبان مبارک آن حضرت صادر شده است. حاصل همه آن سخنان این است که درد اصلى این شیاطین و منحرفین، دنیاپرستى است. علاج آن هم مبارزه با دنیاپرستى است. دنیاپرستى غیر از بهره مندى از حیات دنیا و متعلقات آن است. دنیاپرستى، دلبستگى به دنیا است، به گونه اى که انسان را از مسیر حق باز داشته به گناه وادار کند.

قال الحسین بن على(علیه السلام) «ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فى مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برّها و سهلها و جبلها عند ولیّ من اولیاء الله و اهل المعرفة بحق الله کفیى الظلال»1. از امام حسین(علیه السلام) به ندرت روایت نقل شده و اکثر مواردى که از آن حضرت نقل شده است، پیرامون داستان عاشوراست. آن حضرت مى فرماید: همه آنچه در مشرق و مغرب زمین وجود دارد و خورشید بر آن مى تابد از دریاها و خشکى ها تا کوهستان ها و بیابان ها، تمام این موارد در نظر شخص خداپرست مانند سایه اى است که بر زمین مى افتد و پس از ساعتى از بین مى رود. اگر کسى خدا را بشناسد و با خدا رابطه داشته باشد، همه امور ارزنده عالم مانند جواهرات، معادن و ثروتهاى عالم، در نظر چنین شخصى مانند سایه اى است که بامدادان بر زمین مى افتد و هنگام غروب از بین مى رود. این کلام امام حسین(علیه السلام) است. آن حضرت در ادامه فرمود: «أو لا حرّ یدع هذه اللماظة لأهلها». لماظه به معنى مقدار غذایى است که لابه لاى دندان باقى مى ماند و حضرت آن را به عنوان کنایه براى دنیا به کار برده اند. امام(علیه السلام) مى فرماید: آیا آزادمردى نیست که این ذره نیم جویده غذا را جلوى اهل آن بیندازد و به آن دل نبندد؟! «أو لا حرّ یدع هذه اللماظة لأهلها، فلیس لأنفسکم ثمن الا الجنه»، یاران من، جان هاى شما قیمتى جز بهشت ندارد، بهشت ابدى بالاترین قیمت براى جان شما است، «فلا تبیعوها بغیرها»، کالاى ارزشمندى را که در اختیار شماست، ارزان نفروشید. این کلام نیز از حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)نقل شده است که آن حضرت در شب عاشورا در یکى از سخنرانى هایى که براى دوستان خود ایراد کردند، فرمودند: «و اعلموا أن الدنیا حُلوها و مُرَّها حلم»2، شیرینى ها و تلخى هاى دنیا، هر دو خواب است. آنچه طى سال هاى گذشته در زندگى شما اتفاق افتاده است با آنچه شبى در خواب دیده اید چه تفاوتى دارد؟ در حال حاضر چه چیزى از هر دو در اختیار شماست؟ شیرینى ها و تلخى هاى دنیا، هر دو خواب است. «و الانتباه فى الاخرة»، انسان زمانى از این خواب بیدار مى شود که از این عالم مى رود. عالم آخرت جاى بیداریست و آن زمان متوجه خواهیم شد که همه آنچه در این دنیا گذشت، نسبت به حقیقتى که در آن عالم وجود دارد، همانند خواب بوده است. آنجا است که انسان مى گوید: «یا لیتنى قدمت لحیاتى»3، کاش براى حیات خود چاره اى اندیشیده بودم. در آن دنیا است که انسان با خود مى گوید زندگى دنیا مرگ تدریجى بود، کاش براى حیات خود فکرى کرده بودم. حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در شب عاشورا با بهترین کلامْ یاران خود را براى شهادت در روز عاشورا آماده مى کند. حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) چه مطلبى سازنده تر از این مى توانست به دوستان خود بگوید؟ شب آخر است و آن حضرت مى داند که همه یارانش فردا کشته مى شوند. در آخرین ساعات همه یاران آن حضرت جمع شده اند. حضرت ابوالفضل، على اکبر، قاسم بن الحسن، حبیب ابن مظاهر، مسلم بن عوسجه و دیگران. حضرت مى خواهد کلامى را به عنوان هدیه به ایشان بگوید. لذا، اگر آن حضرت سخنى بهتر از این داشت، گفته بود. امام حسین(علیه السلام) فرمود: عزیزان من! بدانید آنچه از تلخ و شیرین در این دنیا مى گذرد، خوابى بیش نیست. بیدارى در آخرت است «و الانتباه فى الاخرة، والفائز من فاز فیها و الشقىّ من شقى فیها»، خوشبخت کسى است که در آنجا سعادتمند باشد و بدبخت کسى است که در آنجا محروم باشد. فرمایش دیگرى از حضرت ابى عبدالله(علیه السلام) در روز عاشورا نقل شده است. دقت کنید که در مجموع این فرمایش ها، محور اصلى کلام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) چیست. «عباد الله اتقوا الله». امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا مکرراً براى نصیحت مردم به میدان مى آمد. آنها هم براى اینکه امام(علیه السلام) نتواند سخنرانى کند، همهمه و هلهله مى کردند، اما غالباً امام(علیه السلام) با اشاره اى آنها را ساکت مى کردند. گفته شده که این امر کرامتى از امام(علیه السلام) بوده که با تصرف ولایى آنها را با اشاره اى ساکت مى کردند. امام(علیه السلام) بعد از آن همه تشنگى قصد سخنرانى براى سى هزار لشگرى را دارد که با همهمه، مانع سخن گفتن او مى شوند; حال ببینید آن حضرت در این شرایط چه مطلبى را براى این مردم مطرح مى فرماید. «عباد الله اتقوا اللّه»، بندگان خدا تقوا داشته باشید، «و کونوا من الدنیا على حذر»، از دنیا بر حذر باشید. اگر سیدالشهدا(علیه السلام) در این شرایط مى توانست براى مردم کوفه دارویى شفابخش تر از این ارائه دهد، آیا از گفتن آن خوددارى مى کرد؟! اگر ممکن بود کلامى در مردم تأثیر گذارد و آنها را از مسیر نادرست بازگرداند، همین کلامِ شفابخش بود. «کونوا من الدنیا على حذر». دنیا چیست؟ همین دل بستگى هاى انسان به خوردن و خوابیدن، پست و مقام، ماشین، دکور خانه، و امورى از این قبیل. دلبستگى به این امور شما را از انسانیت ساقط مى کند و از سعادت ابدى باز مى دارد. پس، به اندازه ضرورت و در حدى که بتوانید به سیر معنوى نائل شوید، از این امور استفاده کنید. چون اینها هدف نیستند. «کونوا من الدنیا على حذر فان الدنیا لو بقیت لأحد أو بقى علیها أحدٌ کانت الانبیاء احقَّ بالبقاء» اگر قرار بود دنیا براى کسى باقى بماند یا کسى در دنیا باقى بماند، سزاوارترین مردم، انبیاء بودند. اگر دنیا ارزشى داشت و بقاء در آن مطلوب بود، خدا به این بندگان شایسته خود مرحمت مى کرد. اینکه دنیا در اختیار انبیاء و دوستان خدا قرار نگرفته و ایشان غالباً از امور دنیا محروم بوده اند، به این دلیل است که دنیا ارزش ذاتى نداشته است. ارزش متعلق به امر دیگرى است. هر چند آنها کار و تلاش مى کردند و درآمدى داشتند، اما به آن دل نمى بستند. امام(علیه السلام) در سخنرانى دیگرى فرمود: «الحمدلله الذى خلق الدنیا فجعلها دار فناء و زوال»4، شما این صحنه را مجسم کنید که امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا براى مردم سخنرانى و موعظه مى کند و کلام خود را با این جمله شروع مى کند، حمد خدایى را که دنیا را دار فنا و زوال قرار داد. «الحمدلله الذى جعل الدنیا دار فناء و زوال، متصرفة بأهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرّته و الشقّى من فتنته»، فریب خورده کسى است که دنیا او را فریب داده باشد و بدبخت کسى است که فریفته دنیا شود. کلام دیگرى نیز از آن حضرت نقل مى کنم. سخنان حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) با آن نرم و ملایم در آن مردم هیچ تأثیرى نکرد و فرمایش هاى آن حضرت را با حرف هاى زشت و بى ادبانه پاسخ دادند. گویا این، آخرین سخنرانى امام(علیه السلام) بود که براى اتمام حجت فرمودند:«تبّا لکم أیتها الجماعة و ترحا أفحین استصرختمونا والهین متحیرین فأصرختکم مؤدین مستعدین سللتم علینا سیفا فی رقابنا و حششتم علینا نار الفتن خبأها عدوکم و عدونا»5.آن حضرت آنها را نفرین کرد و فرمود: شما ما را براى فریادرسى دعوت کردید و گفتید بیا به فریاد ما برس و ما را از ظلم بنى امیه نجات بده! ما در معرض گمراهى هستیم، بیا و ما را نجات بده! شما در حالى که متحیر و سرگردان بودید و راه حق و باطل را از هم تمیز نمى دادید، فریادرس خواستید و ما به فریادرسى شما آمدیم. پاداش ما این بود که شمشیرهایى را که ما به دست شما داده بودیم، به روى ما کشیدید. این شمشیرهایى که اکنون در دست شماست، به برکت اسلام به دست شما آمده است، ما بودیم که شما را مسلمان کردیم و این شمشیرها به دست شما آمد و امروز شما همین شمشیرها را به روى ما مى کشید. آیا این مزد ما است که به فریادرسى شما آمدیم؟! این قسمت از فرمایش امام مورد نظر من است که مى فرماید: اى مردم! شما با یکدیگر متحد شدید، ائتلاف کردید، گروه ها و حزب هاى مختلف، همه براى دشمنى با ما، با هم متحد شدید، وجه اشتراک همه شما از شامى، کوفى، بصرى و سایر بلاد، با وجود گرایش هاى مختلف، دشمنى با ما اهل بیت است. چرا؟ مگر ما چه گناهى کردیم؟ چه مالى از شما را تصرف کردیم؟ چه خونى از شما بر زمین ریختیم؟ کسانى که شما به خاطر آنها با ما مى جنگید و به یارى آنها آمده اید، براى شما چه خدمتى انجام داده اند؟ آیا عدالتى را بین شما حاکم کردند و ظلمى را از شما برطرف کردند؟ شما مى دانید که بنى امیه اهل عدالتخواهى نیستند و جز ظلم بر شما روا نمى دارند. پس، چه امرى موجب شده است که از ظالمین حمایت کرده و قصد کشتن ما را دارید که اهل خدمت به شما هستیم و براى فریادرسى شما آمده ایم؟ در ادامه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: آنچه باعث ایجاد چنین روحیه اى در شما شده است که حاضر به ارتکاب بدترین گناه هستید، چیزى نیست جز مال حرامى که به شما داده اند، «الا الحرام من الدنیا أنالوکم»، مال حرام موجب شد که شما از آنها حمایت کنید و آنها را براى جنگ با ما یارى کنید. «و خسیس عیش طمعتم فیه»، آنچه اکنون به شما داده اند، مال حرامى است. علاوه بر اینکه آرزو دارید که بعد از کشته شدن ما و گسترش سلطنت آنها، زندگى شما رفاه بیشترى داشته باشد. این طمعى است که شما دارید، اما هرگز به آن نخواهید رسید. مال حرامى که به شما داده اند و امید رسیدن به مال بیشتر موجب شده است دست از حق بردارید و خون پسر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را بریزید. این موعظه ها دیگر در شما تأثیرى نمى گذارد.


1. بحار الانوار، ج 1، ص 144.

2. بحارالانوار، ج 11، ص 149.

3. فجر، 24.

4. بحارالانوار، ج 45، ص 5.

5. بحارالانوار، ج 45، ص 7.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/24:: 7:0 عصر     |     () نظر
<      1   2   3   4   5   >>   >


 – جنبش وبلاگی حامیان جبهه پایداری