سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران
دانش به آموزش است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
امام حسین علیه السلام
درباره



امام حسین علیه السلام


علی اصغر
مطالبی که به طور سلسله وار در این وبلاگ مشاهده می فرمایید مجموعه سخنرانى هاى استاد آیت الله مصباح یزدی است که در حسینیه شهداى قم در محرم 1421 بیان شده و تحت عنوان آذرخشی دیگر از آسمان کربلا چاپ و منتشر گردیده است. ضمناً مدیر وبلاگ فقط منعکس کننده مطلب می باشد.

     ادامه پاسخ این مطلب را از کلمات خود حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نقل مى کنم. کلماتى که غالب آنها یا در شب عاشورا یا روز عاشورا از زبان مبارک آن حضرت صادر شده است. حاصل همه آن سخنان این است که درد اصلى این شیاطین و منحرفین، دنیاپرستى است. علاج آن هم مبارزه با دنیاپرستى است. دنیاپرستى غیر از بهره مندى از حیات دنیا و متعلقات آن است. دنیاپرستى، دلبستگى به دنیا است، به گونه اى که انسان را از مسیر حق باز داشته به گناه وادار کند.

قال الحسین بن على(علیه السلام) «ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فى مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برّها و سهلها و جبلها عند ولیّ من اولیاء الله و اهل المعرفة بحق الله کفیى الظلال»1. از امام حسین(علیه السلام) به ندرت روایت نقل شده و اکثر مواردى که از آن حضرت نقل شده است، پیرامون داستان عاشوراست. آن حضرت مى فرماید: همه آنچه در مشرق و مغرب زمین وجود دارد و خورشید بر آن مى تابد از دریاها و خشکى ها تا کوهستان ها و بیابان ها، تمام این موارد در نظر شخص خداپرست مانند سایه اى است که بر زمین مى افتد و پس از ساعتى از بین مى رود. اگر کسى خدا را بشناسد و با خدا رابطه داشته باشد، همه امور ارزنده عالم مانند جواهرات، معادن و ثروتهاى عالم، در نظر چنین شخصى مانند سایه اى است که بامدادان بر زمین مى افتد و هنگام غروب از بین مى رود. این کلام امام حسین(علیه السلام) است. آن حضرت در ادامه فرمود: «أو لا حرّ یدع هذه اللماظة لأهلها». لماظه به معنى مقدار غذایى است که لابه لاى دندان باقى مى ماند و حضرت آن را به عنوان کنایه براى دنیا به کار برده اند. امام(علیه السلام) مى فرماید: آیا آزادمردى نیست که این ذره نیم جویده غذا را جلوى اهل آن بیندازد و به آن دل نبندد؟! «أو لا حرّ یدع هذه اللماظة لأهلها، فلیس لأنفسکم ثمن الا الجنه»، یاران من، جان هاى شما قیمتى جز بهشت ندارد، بهشت ابدى بالاترین قیمت براى جان شما است، «فلا تبیعوها بغیرها»، کالاى ارزشمندى را که در اختیار شماست، ارزان نفروشید. این کلام نیز از حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)نقل شده است که آن حضرت در شب عاشورا در یکى از سخنرانى هایى که براى دوستان خود ایراد کردند، فرمودند: «و اعلموا أن الدنیا حُلوها و مُرَّها حلم»2، شیرینى ها و تلخى هاى دنیا، هر دو خواب است. آنچه طى سال هاى گذشته در زندگى شما اتفاق افتاده است با آنچه شبى در خواب دیده اید چه تفاوتى دارد؟ در حال حاضر چه چیزى از هر دو در اختیار شماست؟ شیرینى ها و تلخى هاى دنیا، هر دو خواب است. «و الانتباه فى الاخرة»، انسان زمانى از این خواب بیدار مى شود که از این عالم مى رود. عالم آخرت جاى بیداریست و آن زمان متوجه خواهیم شد که همه آنچه در این دنیا گذشت، نسبت به حقیقتى که در آن عالم وجود دارد، همانند خواب بوده است. آنجا است که انسان مى گوید: «یا لیتنى قدمت لحیاتى»3، کاش براى حیات خود چاره اى اندیشیده بودم. در آن دنیا است که انسان با خود مى گوید زندگى دنیا مرگ تدریجى بود، کاش براى حیات خود فکرى کرده بودم. حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در شب عاشورا با بهترین کلامْ یاران خود را براى شهادت در روز عاشورا آماده مى کند. حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) چه مطلبى سازنده تر از این مى توانست به دوستان خود بگوید؟ شب آخر است و آن حضرت مى داند که همه یارانش فردا کشته مى شوند. در آخرین ساعات همه یاران آن حضرت جمع شده اند. حضرت ابوالفضل، على اکبر، قاسم بن الحسن، حبیب ابن مظاهر، مسلم بن عوسجه و دیگران. حضرت مى خواهد کلامى را به عنوان هدیه به ایشان بگوید. لذا، اگر آن حضرت سخنى بهتر از این داشت، گفته بود. امام حسین(علیه السلام) فرمود: عزیزان من! بدانید آنچه از تلخ و شیرین در این دنیا مى گذرد، خوابى بیش نیست. بیدارى در آخرت است «و الانتباه فى الاخرة، والفائز من فاز فیها و الشقىّ من شقى فیها»، خوشبخت کسى است که در آنجا سعادتمند باشد و بدبخت کسى است که در آنجا محروم باشد. فرمایش دیگرى از حضرت ابى عبدالله(علیه السلام) در روز عاشورا نقل شده است. دقت کنید که در مجموع این فرمایش ها، محور اصلى کلام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) چیست. «عباد الله اتقوا الله». امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا مکرراً براى نصیحت مردم به میدان مى آمد. آنها هم براى اینکه امام(علیه السلام) نتواند سخنرانى کند، همهمه و هلهله مى کردند، اما غالباً امام(علیه السلام) با اشاره اى آنها را ساکت مى کردند. گفته شده که این امر کرامتى از امام(علیه السلام) بوده که با تصرف ولایى آنها را با اشاره اى ساکت مى کردند. امام(علیه السلام) بعد از آن همه تشنگى قصد سخنرانى براى سى هزار لشگرى را دارد که با همهمه، مانع سخن گفتن او مى شوند; حال ببینید آن حضرت در این شرایط چه مطلبى را براى این مردم مطرح مى فرماید. «عباد الله اتقوا اللّه»، بندگان خدا تقوا داشته باشید، «و کونوا من الدنیا على حذر»، از دنیا بر حذر باشید. اگر سیدالشهدا(علیه السلام) در این شرایط مى توانست براى مردم کوفه دارویى شفابخش تر از این ارائه دهد، آیا از گفتن آن خوددارى مى کرد؟! اگر ممکن بود کلامى در مردم تأثیر گذارد و آنها را از مسیر نادرست بازگرداند، همین کلامِ شفابخش بود. «کونوا من الدنیا على حذر». دنیا چیست؟ همین دل بستگى هاى انسان به خوردن و خوابیدن، پست و مقام، ماشین، دکور خانه، و امورى از این قبیل. دلبستگى به این امور شما را از انسانیت ساقط مى کند و از سعادت ابدى باز مى دارد. پس، به اندازه ضرورت و در حدى که بتوانید به سیر معنوى نائل شوید، از این امور استفاده کنید. چون اینها هدف نیستند. «کونوا من الدنیا على حذر فان الدنیا لو بقیت لأحد أو بقى علیها أحدٌ کانت الانبیاء احقَّ بالبقاء» اگر قرار بود دنیا براى کسى باقى بماند یا کسى در دنیا باقى بماند، سزاوارترین مردم، انبیاء بودند. اگر دنیا ارزشى داشت و بقاء در آن مطلوب بود، خدا به این بندگان شایسته خود مرحمت مى کرد. اینکه دنیا در اختیار انبیاء و دوستان خدا قرار نگرفته و ایشان غالباً از امور دنیا محروم بوده اند، به این دلیل است که دنیا ارزش ذاتى نداشته است. ارزش متعلق به امر دیگرى است. هر چند آنها کار و تلاش مى کردند و درآمدى داشتند، اما به آن دل نمى بستند. امام(علیه السلام) در سخنرانى دیگرى فرمود: «الحمدلله الذى خلق الدنیا فجعلها دار فناء و زوال»4، شما این صحنه را مجسم کنید که امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا براى مردم سخنرانى و موعظه مى کند و کلام خود را با این جمله شروع مى کند، حمد خدایى را که دنیا را دار فنا و زوال قرار داد. «الحمدلله الذى جعل الدنیا دار فناء و زوال، متصرفة بأهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرّته و الشقّى من فتنته»، فریب خورده کسى است که دنیا او را فریب داده باشد و بدبخت کسى است که فریفته دنیا شود. کلام دیگرى نیز از آن حضرت نقل مى کنم. سخنان حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) با آن نرم و ملایم در آن مردم هیچ تأثیرى نکرد و فرمایش هاى آن حضرت را با حرف هاى زشت و بى ادبانه پاسخ دادند. گویا این، آخرین سخنرانى امام(علیه السلام) بود که براى اتمام حجت فرمودند:«تبّا لکم أیتها الجماعة و ترحا أفحین استصرختمونا والهین متحیرین فأصرختکم مؤدین مستعدین سللتم علینا سیفا فی رقابنا و حششتم علینا نار الفتن خبأها عدوکم و عدونا»5.آن حضرت آنها را نفرین کرد و فرمود: شما ما را براى فریادرسى دعوت کردید و گفتید بیا به فریاد ما برس و ما را از ظلم بنى امیه نجات بده! ما در معرض گمراهى هستیم، بیا و ما را نجات بده! شما در حالى که متحیر و سرگردان بودید و راه حق و باطل را از هم تمیز نمى دادید، فریادرس خواستید و ما به فریادرسى شما آمدیم. پاداش ما این بود که شمشیرهایى را که ما به دست شما داده بودیم، به روى ما کشیدید. این شمشیرهایى که اکنون در دست شماست، به برکت اسلام به دست شما آمده است، ما بودیم که شما را مسلمان کردیم و این شمشیرها به دست شما آمد و امروز شما همین شمشیرها را به روى ما مى کشید. آیا این مزد ما است که به فریادرسى شما آمدیم؟! این قسمت از فرمایش امام مورد نظر من است که مى فرماید: اى مردم! شما با یکدیگر متحد شدید، ائتلاف کردید، گروه ها و حزب هاى مختلف، همه براى دشمنى با ما، با هم متحد شدید، وجه اشتراک همه شما از شامى، کوفى، بصرى و سایر بلاد، با وجود گرایش هاى مختلف، دشمنى با ما اهل بیت است. چرا؟ مگر ما چه گناهى کردیم؟ چه مالى از شما را تصرف کردیم؟ چه خونى از شما بر زمین ریختیم؟ کسانى که شما به خاطر آنها با ما مى جنگید و به یارى آنها آمده اید، براى شما چه خدمتى انجام داده اند؟ آیا عدالتى را بین شما حاکم کردند و ظلمى را از شما برطرف کردند؟ شما مى دانید که بنى امیه اهل عدالتخواهى نیستند و جز ظلم بر شما روا نمى دارند. پس، چه امرى موجب شده است که از ظالمین حمایت کرده و قصد کشتن ما را دارید که اهل خدمت به شما هستیم و براى فریادرسى شما آمده ایم؟ در ادامه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: آنچه باعث ایجاد چنین روحیه اى در شما شده است که حاضر به ارتکاب بدترین گناه هستید، چیزى نیست جز مال حرامى که به شما داده اند، «الا الحرام من الدنیا أنالوکم»، مال حرام موجب شد که شما از آنها حمایت کنید و آنها را براى جنگ با ما یارى کنید. «و خسیس عیش طمعتم فیه»، آنچه اکنون به شما داده اند، مال حرامى است. علاوه بر اینکه آرزو دارید که بعد از کشته شدن ما و گسترش سلطنت آنها، زندگى شما رفاه بیشترى داشته باشد. این طمعى است که شما دارید، اما هرگز به آن نخواهید رسید. مال حرامى که به شما داده اند و امید رسیدن به مال بیشتر موجب شده است دست از حق بردارید و خون پسر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را بریزید. این موعظه ها دیگر در شما تأثیرى نمى گذارد.


1. بحار الانوار، ج 1، ص 144.

2. بحارالانوار، ج 11، ص 149.

3. فجر، 24.

4. بحارالانوار، ج 45، ص 5.

5. بحارالانوار، ج 45، ص 7.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط علی اصغر 86/11/24:: 7:0 عصر     |     () نظر


 – جنبش وبلاگی حامیان جبهه پایداری